![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای روزانه یک مسافر |
|
گاهی وقتها که داری سکان کشتی زندگیت رو هدایت می کنی یهو متوجه میشی که کشتی ناغافل به گل نشسته و دیگه حرکت نمی کنه .. آروم و بی صدا موتور ها رو خاموش می کنی صبر میکنی از سر و صدای اطراف کاسته بشه اونوقت وسط اقیانوس زندگی به نظاره میشینی .. عکس العمل تو چیه ؟ نگران میشی ؟ فکر میکنی ؟ نقشه رو مرور می کنی ببینی کجا هستی و موقعیتت چیه ؟ رو عرشه کشتی سوت زنان قدم میزنی ؟ با نزدیکترین مرکز رادیویی دریایی تماس میگیری و موقعیتت رو اعلام می کنی و در خواست کمک می کنی ؟ می دونی از این اتفاقات تو زندگی هر کسی می افتد و هیچ جایی هم برای فرار از اون وجود نداره ولی مهم واکنش تو نسبت به شرایط است که تو رو متفاوت می کنه . اگه بخواهی به دلت یاس و نا امیدی راه بدی اون روز کد مرگ خودت و آرزو هات رو زدی . زندگی معنی اش این نیست که همه چیز بر وفق مراد ما باشه زندگی مبارزه و روش مبارزه است با مشکلات و سختی ها . دوست عزیزی یه جمله ایی رو بهم گفت که اینجا می نویسم : بهم گفت : حتما شنیدی که می گن ترس برادر مرگ است ؟ گفتم : آره . گفت : نه ! ترس خود مرگه ! هر زمان که ترسیدی خودت رو مرده حساب کن . اگه برای بدست آوردن چیزی ترسیدی و یا حتی ترسیدی که توی رویاهات اون تجسم کنی اون خواسته رو مرده تلقی کن . تو هر چیزی رو که بخواهی بدست می آوری و بهتر و دقیق تر بگم اینکه ، داریش . این حرف برای لحظه ایی من رو به فکر فرو برد .. با یه مرور کوتاه دیدم که تمام چیز هایی رو که از دست دادم بخاطر ترسم بوده و نه چیز دیگه . شاید برای شما هم این حالت پیش بیاد و یا اومده باشه . فقط کافیه یه لحظه فکر کنی و صادقانه فکر کنی اونوقت است که حقیقت رو میبینی . درسته بعضی وقتها ما از ناشناخته ها می ترسیم از چیزی که نسبت بهش شناخت نداریم هراس داریم . گاهی وقتها تردید داریم که از طرف مقابل خودمون تایید میگیریم یا خیر ؟ یا اینکه فکر میکنیم اگه اون جوابی رو که دلخواهم بود نشنیدم چکار کنم ؟ چه بر سر غرورم میاد ؟ ولی من بهت یه نصیحتی می کنم : " تو حتی اگه همون چیزی رو که می خواهی دریافت نکنی باز هم باید به خودت افتخار کنی . چون در اون لحظه خودت بودی و لذت خود بودن رو تجربه کردی . و با افتخار و غرور خواسته ات رو بیان کردی . حالا دیگه انتخا با خودت است که بخواهی خودت باشی و خودت رو زندگی کنی و یا اینکه خودت رو فدای ترس ها و تشویش های درونی ات کنی و لذتی از خود بودنت نبری .
این دیگه انتخابی است که کاملا به خودت بستگی داره . و این رو یادت باشه که تو موجودی هستی بی نظیر که وجودت در این دنیا لازم و ضروری است و جایگاه ویژه خودت رو داری .
تا بعد که ببینمت ، میسپرمت دست خدای آسمون ، ای مهربون !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط مسافر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک نوشته های پیشین |
| درباره وبلاگ |
توی این وب لاگ شما با خاطرات و نوشته های مسافری آشنا می شوید که توی این مسیر پر فراز و نشیب راهی به نام زندگی داره میره جلو و برای زندگی دنبال دغدغه های بزرگ نیست و از کوچکترین ها برای بهتر شدن استفاده می کنه .. امیدوارم که خواندن مطالب این وب لاگ براتون جذاب باشه
|
| آرشیو موضوعی |
|
عمومی |
|
|
خبرنامه همسفران |
|
|
| ||