![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای روزانه یک مسافر |
|
بعد از یه مدت طولانی سلام .... به قول یکی از دوستان نوشتن کاری است مداوم . اما من که نویسنده نیستم ٬ هستم ؟ بگذریم از این حرف ها بعد از اینکه یه مدت طولانی نبودم بهتر بطور خلاصه بگم کجا ها بودم و چه بر من گذشت ... پس گوش کن : باید بگم امسال همه چیز خوب و صمیمی پیش رفت و همچنان این روند ادامه داره و اما موضوعاتی که ذهنم رو مشغول کرده بودند این مدت : آیا ما باید خودخواه باشیم؟ خودخواهی بهتر است یا دیگر خواهی ؟ چه کسانی و با چه معیاری خودخواهی رو می سنجند ؟ به نظر من اگه کسی خود خواه نباشد و خودش رو دوست نداشته باشه راه سختی رو تا موفقیتی که تو ذهنش داره در پیش رو داره . می پرسی چطور ؟ ببین! همه ما دوست داریم که مورد تایید باشیم و از اینکه تشویق مون کنند لذت می بریم. این یکی از قوانین نا نوشته آدمهاست . حالا گاهی وقتها ما اونقدر سرگرم خواسته های دیگران میشیم و خودمون رو وقف اطرافیان مون می کنیم که یادمون میره "من " هم وجود داره . به همین سادگی از خودمون دور میشیم.اون وقت همون وجود نازنینی که همیشه با ها مون بوده و با خوب و بدمون ساخته رو تنها می ذاریم . یه روز می رسه که احساس می کنیم که با عکس تو آینه سالهاست که فاصله داریم . این حالت باعث میشه که خواسته هامون رو فقط در رویا ببینیم . گاهی اونقدر سر گرم اطراف بودیم - هر کس به نوعی : یکی با درس ٬ یکی با کار ٬ یکی با کمک به دیگران ٬یکی با گذرون وقت با دوستان٬ بعضی ها هم که اصلا یادشون میره به مسائلی اینچنین فکر نمی کنند- که یادمون می ره مهم ترین شخص زندگی مون خودمون هستیم و لا غیر . البته بعضی وقتها تحمل خودخواهی خودمون رو داریم ولی مال دیگرون رو به هیچ وجه تحمل نمی کنیم. که این هم جای بحث داره . آخه اگه من نباشم قاه قاه بخندم ٬ دنیا چه ارزشی می تونه برام داشته باشه ؟ اگه من نتونم از توانایی هایی که دارم استفاده کنم پس هدفم از زنده بودن چیه ؟ اگه برای شاد بودن دنبال دلیل باشم به نظر شما نباید در موردم جدی فکر کرد ؟ تو هم به این موضوع فکر کن : بزرگترین مسئولیتی که در قبال خودت داری چیه ؟ من بزرگترین مسئولیتم اینه که به خواسته های منطقی ام برسم و خواسته های غیر منطقی با بهتر بگم شاخ و برگ های اضافه رو هرس کنم .تا بتونم بهتر رشد کنم و از این طریق به خودم کمک کنم .
راستی ! تو هنوز برای خندیدن دلیل می خواهی ؟ هنوز هم باید برات یاد آوری کنم که تو خیلی ارزشمندی و همین که سالم و سر حال هستی کافیه برای اینکه شاد باشی و از این فرصتت استفاده کنی ؟ پس بی بهونه بخند! بی بهنونه عاشق خودت باش ! به نظر تو این چشمهای قشنگی که تو آینه می بینی لیاقت عشق پاکت رو ندارند؟ به نظر تو این همه شادابی و سر زندگی رو باید در پستوی خانه نهان کنی؟ و هزاران مورد دیگه که اگه خودت فکر کنی بهتر از من یادت می یاد .... پس بی خود و بی جهت عاشق شو ! عاشق پاییز شو ! عاشق کلاغهای رقاص ٬ چلچله های نغمه خوان ! عاشق اون صورت پاک تو آینه !
باشد که همگان با خود به صلح برسیم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط مسافر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک نوشته های پیشین |
| درباره وبلاگ |
توی این وب لاگ شما با خاطرات و نوشته های مسافری آشنا می شوید که توی این مسیر پر فراز و نشیب راهی به نام زندگی داره میره جلو و برای زندگی دنبال دغدغه های بزرگ نیست و از کوچکترین ها برای بهتر شدن استفاده می کنه .. امیدوارم که خواندن مطالب این وب لاگ براتون جذاب باشه
|
| آرشیو موضوعی |
|
عمومی |
|
|
خبرنامه همسفران |
|
|
| ||