تبليغاتX
دلارامی به ارامش دریا
یادداشتهای روزانه یک مسافر
وقتی این داستان رو خوندم اشک تو چشمام جمع شد .. چون واقعا حسش کرده بودم و تک تک لحظه های اون مسافر رو تجربه کردم تا هیچ شدم ... تا رها کردم ... وقتی رها کردم .. رها شدم . وقتی "من" رو دور ریختم -هیچ شدم - همه چیز شدم . و هنوز در راهم و مسافر.
 
خدایا ! به قلبهای ما بیا و نگذار در این زندگی مادی قلبهامون سیاه بشوند
خدایا ! قدرت شکستن "من" مان را بده
خدایا ! کاری کن که نورت هرگز از دل ما پاک نشود.
 
خدایا ! دوستت داریم و کمک کن هر کسی بنا به روش خودش تو رو ستایش کند و بهت نزدیک بشه .
 

 
جاده وجود
 
كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي .
 كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست .
مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت .
و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.
مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود .
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود .
درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت .
درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم .
درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي !
درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست!!!...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط مسافر | 

بعد از یه مدت طولانی ... سلام به روی ماه زندگی ..به روی ماه همه شما

مدتی بود که درگیر بودم و واقعا وقتی برای  نوشتن نداشتم. خیلی دلم می خواست بنویسم ولی حرف تازه ایی نبود که بخواهم با دیگران قسمت کنم . دلم برای همه تون تنگ شده بود ولی چون دوست  داشتم دست پر بنویسم این شد که تصمیم گرفتم با چند تا سوال شروع کنم : " تا حالا فکر کردید که کجا هستید ؟ تا حالا به مسیری که از اون گذر کردید تا بدین جا رسیده اید نگاهی انداخته اید ؟ سهم شما تو این مسیر چقدر بوده است ؟ "

می دونید که همه ما همان چیزی هستیم که فکر می کنیم . و همه اتفاقاتی که تو زندگی می افتند چه مثبت و چه منفی همه و همه مرهون انتخاب های خودمون هستنند و این ما هستیم که تعریف می کنیم چه چیزی می خواهیم باشیم و دیگران چطور درباره ما فکر کنند. این ماهستیم که با انرژی خودمون  شرایط رو ایجاد می کنیم . شاید تو الان خیلی سر حال باشی و یا بر عکس اون خیلی غمگین . تو این لحظه فکر کن و ببین چه چیزی باعث بوجود آمدن این حس در تو می شود. مطمئن باش اگه صادقانه فکر کنی و بدون غرض ورزی نگاه کنی می بینی که خودت بیشترین سهم رو داشتی . بله خودت به تنهایی. جمله ایی رو امروز صبح خوندم که تا مدتی تو فکرش بودم . واقعا تکونم داد . اون جمله این بود : " آدم های بزرگ زاده نمی شوند ٬ ساخته می شوند. "

درسته این ما هستیم که اندازه و ظرفیت خودمون رو تعریف می کنیم . ما هستیم که تعیین می کنیم دیگران چه رفتاری با ما داشته باشند . این ما هستیم که موفقیت و میزان اون رو تعریف می کنیم . و در نهایت این ما هستیم که به اندازه رویا هامون پرواز می کنیم تا بی نهایت هستی.

دوست گلم که با این وب لاگ همسفرم شدی ٬ دوست عزیزی که همیشه بهم لطف داشتی و در کنارم بودی ٬ دوست عزیزی که دل خوشی ازم نداری ٬ همه کسانیکه در این راه داریم با هم قدم بر می داریم  بدونید که این شما هستید که می توانید شخص جدیدی را در درون خودتون متولد کنید . باور کنید که هرچی فکر کنید همون میشه براتون . و این رو یادتون باشه که هیچ راهی دور نیست ٬ هیچ راهی.

فقط باید بخواهی ٬ نیت کنی ٬ راه بیفتی. همین ! فقط یه قول بده که اگه تو راه خودسازی و خودشناسی قدم گذاشتی هیچ وقت مایوس نشی و دیو سیاه نا امیدی تو دلت خونه نکنه . الان بهترین موقع برای تغییر است . الان بهترین زمان برای شروع است . پس بیا الان شروع کن و همه خاطرات تلخ گذشته رو بسپار به جاده سفر و با کوله بار سبک راه بیفت . بخواه که در آستانه بهار و تغییر زمین تو هم با این روند همراه شوی و در مسیر تغییر قرار بگیری.

از همه دوستانی که در این مدت باز هم بهم سر می زدن و در کنارم بودن ممنونم و روی ماه شون رو می بوسم .

نمی گم که تو این سال جدید غم و غصه نیست

لحظه های تلخ نیست

نا امیدی نیست

ولی می گم که تو این سال شما می تونید بهترین باشید اگه خودتون بخواهید .

باشد که همه موجودات شاد باشند

باشد که همه موجودات در صلح و آرامش باشند

و یادتون باشه که " آدمهای بزرگ زاده نمی شوند ٬ ساخته می شوند . "

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط مسافر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
نوشته های پیشین
درباره وبلاگ
توی این وب لاگ شما با خاطرات و نوشته های مسافری آشنا می شوید که توی این مسیر پر فراز و نشیب راهی به نام زندگی داره میره جلو و برای زندگی دنبال دغدغه های بزرگ نیست و از کوچکترین ها برای بهتر شدن استفاده می کنه .. امیدوارم که خواندن مطالب این وب لاگ براتون جذاب باشه

روزانه
عکس های روزانه
زنده باد زندگی
تله تکست صدا و سیما - خواندی و جذاب
عاشقانه زیستن
زن
دختر و پسر - جالب
زندگی - خنده دار ولی حقیقت
شما هم سگ دوست دارید ؟
رقص - با مزه
هفته ایی که گذشت - نبوی
ابراهیم نبوی-وزارت نفت
موس رو حرکت بدهید و ببینید چه چیز هایی می بینید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین مسافر
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
آبان 1387
آذر 1386
آبان 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
آرشیو موضوعی
عمومی
دوست داشتنی ها
دیوانه عاشق - امید
پیوسته رنگارنگ زیسته ام
موفقیت
کافه عکس
ما راویان قصه های از یاد رفته ایم
تمبر های جهان
از امروز
غریبه آشنا
زندگی بهتر
خلوتکده من
یک دنیا لینک
حمید رضا سلیمانی -داستان
هری پاتر
تنهایی
چهاردیواری
می نویسم تا تاریخ به من نگوید:تو نگفتی خائن!
بازمانده
بیست و نیم
دنیای بی جواب
خاطرات یک مدیر
*** ته بن بست ***
سیبستانک
مینویسم پس هستم
فقط خودم
چای ، سیگار ، خبر
وسوسه عاشقی
مطرب دل - ادبی
آنتونی رابینز
کوتاه اما خواندنی
راز شاد زیستن (فرهاد)
موفقیت (آرش )
مهسا و تارا
الهه تاریکی
آنقدر از یاد رفتم که شاعر شدم
بی فصل و نا درخت
زیر باران باید رفت ( تاتر ، سینما، عکس)
تک به تک - سعید قرایی فوتبال
Idoms
دارالمجانین
گروه تکنولوژی - پویا کوشنده
باز هم زندگی
باران تنهایی
افشین دبیری - مدیریت منابع اسانی
اسب وحشی
زندگی بارونی - صبا
فقط خودم، فقط خودت -فرناز
مهارتهای زندگی - دکتر ارباسی
35 درجه
لولیان
وب نوشته های کمال
نقطه ته خط
بامدادی
کافه رنسانس
Deserter
یادداشت های یک دختر ترشیده
بودن و گفتن
شبانی که دست های خدا را می شست
B_E_H_N_U_M
***امیر***
گناه مقدس
(آشیل آذر مهر (تولد یک راز
من و تو
یادداشتهای یک خبرنگار
آموزش دلبری
وبلاگ سعيد حاتمی
خبرنامه همسفران





Powered by WebGozar