![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای روزانه یک مسافر |
|
سلام .. اول از همه اینو ببینید راز پنهان عزیز ازت ممنونم بخاطر حرفهای قشنگت و امیدوار تا آخر دنیا با هم دوست باشیم اون هم از نوع خوبش
گاهی وقتها حس می کنی که دیگه آخرشه و تو آخرین مسافر سرزمین خوشبختی هستی و می خواهی که سریع تر کوله بارت رو ببندی و بری تا تو هم به مقصد برسی .. به همون سرزمین آرزوها ٬ سرزمین خوشبختی ... آخه میدونید من همیشه خودم رو ملکه سرزمین خوشبختی می دونم .. گاهی وقتها حس می کنم این سرزمین خیلی دوره .. گاهی وقتها خودم رو تو ساحلش می بینم ٬ گاهی وقتها برام دست نیافتنیه ولی یه رازی رو کشف کردم .. شما هر لحظه تو سرزمین خوشبختی هستید و فرانروای اون و اگه حکمران خوبی باشید سرزمینتون همیشه تازه و شاداب می مونه و ازش لذت می برید ولی امان از اون موقعی که بد و یا به اشتباه حکومت کنید .. سرزمینتون رو طوفان فرا می گیره ٬ بهتون حمله میشه ... شاید هم کلی خسارت بهتون وارد بشه و فقط ویرانه ایی از اون سرزمین بر جای بمونه . این انتخاب با شماست که در ساحل سرزمین خوشبختی آفتاب بگیرید یا از سرمای اون سرزمین یخی بلرزید و به خودتون لعنت بفرستید که چرا این مکان رو ویرانه کردید. مدتی است که سرگرم بازسازی سرزمین خوشبختی ام هستم و و هرچی بیشتر تلاش می کنم انگار انرژی ام بیشتر میشه .. یکی از دوستان خوبی که تو این مسیر یاریم کرد کتاب " آیا تو آن گم شده ام هستی ؟" بود که از خوندنش لذت بردم و می برم .. شاید پسر ها بگن که این کتاب ها دخترونه است و به درد ما نمی خوره ولی من به این دسته می گم که برای هرکسی که یه اتفاق تو زندگیش چند بار تکرار میشه و هر بار هم نتیجه منفی میگیره این کتاب یاری دهنده است و در طول وب گردی هام به مسیری رسیدم که می شد این کتاب رو بصورت آن لاین سفارش داد و همه این حسهای خوب رو در این جملات هم تجربه کردم : A life with love will have some Thorns But life without love will have no Roses يك صد گل سرخ و يك گل نصراني ما را ز سر بريده مي ترساني ما گر ز سر بريده مي ترسيديم در محفل عاشقان نمي رقصيديم با ديگران اما براي خودت زندگي كن
Happy moments, praise God Difficult moments, seek God Quiet moments, worship God Painful moments, trust God Every moment, thank God
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط مسافر |
|
|
از امروز گاهی قستهایی از متاب مبارزان را روشنایی نوشته پائلو کویئلو را می نویسم. متاسفانه این کتاب دیگه تجدید چاپ نمیشه و امیدوارم از این طریق با گفتار هایی از این کتاب آشنا شوید : مبارز راه روشنایی هرگز سپاسمندی و سپاسگزاری را فراموش نمی کند. به هنگام مبارزه فرشتاگان به او کمک می کنند نیرو های اسمانی همه چیز را در جای خود می گذارند تا به او اجازه دهند بهترین بخش وجود خویش را شکوفا کند . دوستانش می گوییند : چه اقبال بلندی دارد ! و مبارز ٬ گاه بسیار بیش از آنچه که توانیی اش به او اجازه می دهد به دست می آوردو آنگاه به هنگام غروب خورشید او زانو می زند و پشتیبان خویش را می ستاید. اما سپاس او تنها برای جهان معنوی نیست . او هرگز دوسانش را فراموش نمی کند.چون در صحنه نبرد خون آنان به یکدیگر در آمیخته است . هرگز نیازی نیست که به مبارزی یادآوری شود که دیگران او را یاری کرده اند او همیشه به تنهایی آن را به خاطر می آورد و پاداش خویش را با یارانش قسمت می کند .
از تمام دوستانی که در لحظات سخت و دشوار و شادی هایم در کنار بوده اند از صمیم قلب سپاسگزاری می کنم از تمام کسانی که از طریق این وب لاگ باهاشون آشنا شدم و حرفهاشون دلگرمی بیش از بیش بهم می داد و می دهد سپاسگزاری می کنم باشد که همگان از صلح و آرامش درونی برخوردار شوند باشد که همگان شاد و سلامت باشند تا بعد که ببینمت میسپرمت دست خدای آسمون ... ای مهربون |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط مسافر |
|
|
سلام به روی ماه زندگی .. سلام به روی ماه تو یکی از مسائلی که در جوامع انسانی دیده میشه و رکن اصلی آن به حساب می یاد روابط است. همه ما به نوعی درگیر رابطه هستیم : در خانواده٬در مدرسه٬ در دانشگاه٬ در محیط های کاری٬ در بین دوستان٬ در روابط با جنس مخالف٬ و در نهایت در رابطه با خودمون . تا حالا به این فکر کردید که چرا بعضی از افراد خیلی راحت دریکی از موارد بالا ارتباط برقرار می کنند و بعضی ها سخت ؟ این موضوع خیلی ذهنم رو مشغول کرده و وقتی با دوستانی که در شرایط سنی مختلفی هستنند هم صحبت شدم و مشکلشون رو شنیدم و دیدم که یه قسمتی از مشکل اونها هم مشکل من هم هست جوابی که براش پیدا کردم خیلی خیلی کمکم کرد لطفا توجه کنید : اول از همه ما اینقدر در دنیای مادی غرق شدیم که گاهی یادمون میره که ما اشرف مخلوقات هستیم و این ما هستیم که باید بر شرایط و محیط حاکم بشیم نه اونها بر ما . درست زمانی که این جابجایی تو ذهنمون پیش میاد شروع می کنیم به فاصله گرفتن . در زمانی که باید رابطه مون رو با خودمون قوی کنیم ٬ مادیات و چیزهایی رو خارج از خودمون انتخاب کنیم و شروع می کنیم به تفاهم رسیدن با آنها . این عوامل خارجی می توانند برای ما مسلط شوند و بین من واقعی و من ظاهری مون فاصله ایجاد کنند. منظور از من واقعی ٬ همون قسمت از وجودمون است که فقط خودمون ازش خبر داریم و لاغیر و من ظاهری هم همون قسمت از وجودمون است که در جامعه و محیط اطرافمون نشون میدیم و بقولی انتخاب شده است . فاصله گرفتن از من واقعی خیلی به ضرر مون تموم میشه و براش بهایی رو می پردازیم که شاید به قیمت تمام سرمایه زندگی مون یعنی عمرمون باشه . هر از گاهی باید خودمون رو چک کنیم و ببینیم که چه خواسته هایی داریم و به دنبال چه چیز هایی هستیم و چقدر به خواسته هامون نزدیک شدیم و در نهایت کدامیک از آنها را باید تغییر دهیم ... وقتی اینطوری منطقی به خودمون بر می گردیم راحت تر می تونیم خودمون رو بشناسیم و نیازهامون رو درک کنیم . مثلا زمانیکه مورد حمله واقع میشیم بدون اینکه اعلام جنگی بهمون شده باشه چند راه حل داریم : ۱- ما هم بدون اینکه فکرکنیم وارد دعوا بشیم ۲- دنبال دلیل حمله بگردیم ۳- قبل از ایجاد هر تنشی اقدام به مذاکره کنیم و حرفهای طرف مقابل رو بشنویم خوب در این شرایط کدامیک از این اقدامات برای ما بهتر است .. به نظر من اقدام شماره ۲ . چون ما خودمون رو به جای طرف مقابل می گذاریم و سعی بر درک شرایط ایجاد شده می کنیم و از همه بهتر اینه که متوجه اشتباه خودمون هم میشیم . اقدام شماره ۳ هم خوبه ولی به شرطی که از خودمون مطمئن باشیم و قبول داشته باشیم که بی دلیل مورد حمله قرار گرفته ایم. از این نوع اذیت و آزار ها در جامعه و در روابط مون بسیار پیش میاد و این ما هستیم که تعیین کننده برخورد بعدی خواهیم بود . دوست گلم ! ناناز جونم ! تو هم همین فکر رو بکن ٬ سعی کن که درک کنی اون بیچاره بدبخت چرا تو رو اذیت می کنه و تو چقدر به آزار و اذیت هاش بها میدی .. به جای اینکه توجه ات رو به اون شخص متمرکز کنی به خودت برگرد و ببین که چطوری می تونی خودت رو حمایت کنی بطوری که کمترین آسیب رو ببینی .. و در پایان سوالی رو که در وب لاگ سینا دیدم مطرح می کنم ٬ دوست دارم شما هم در موردش فکر کنید و نظرتون رو هم بهم بگید : آیا با جنگ می توان به صلح رسید ؟ آیا با تفتیش عقاید می توان به عشق دست یافت ؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط مسافر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک نوشته های پیشین |
| درباره وبلاگ |
توی این وب لاگ شما با خاطرات و نوشته های مسافری آشنا می شوید که توی این مسیر پر فراز و نشیب راهی به نام زندگی داره میره جلو و برای زندگی دنبال دغدغه های بزرگ نیست و از کوچکترین ها برای بهتر شدن استفاده می کنه .. امیدوارم که خواندن مطالب این وب لاگ براتون جذاب باشه
|
| آرشیو موضوعی |
|
عمومی |
|
|
خبرنامه همسفران |
|
|
| ||